تبليغاتX
استقلال _رم _چلسی
سلام

اومدم بعد یه مدت خیلی طولانی که نبودم

همه دارین پر پر می زنید دیگه؟

نه واسه عید آپ خاصی داشتم نه....

بد عیدی بود.مامان جونم(مامان بزرگم) فوت کردن.دیگه عید نبود واسمون عزا بود

بعدم دیگه اصلا حال و حوصله نداشتم و حالا هم که دیگه امتحانا شروع شده

ولی حرف گفتنی خیلییییییییی دارم

یکیشو که همه می دونن دیگه: واااااااااااای این وحید چه کا ر کرررررررد؟

هنوزم که یاد اون صحنه ها می یوفتم کلی ذوق می کنم از این که یه استقلالی م و سنگربانمون همچین آدمیه 

وقتی که آخرین پنالتی هم زده شد و باز هم وحید جونم گرفتش من یه پرشی کردم که اگه محاسبه می کردن پرشمو  از قهرمان پرش هم می زدم بالا .

الکی که نبود از ۴ تا ۳ تاشو گرفته بود

اخییییییییی

دوئید رفت قرآنو از گوشه دروازش برداشت و اونجا بود که دیگه هیچکی به گرد پاشم نمی رسید.

چه صفایی بود اون موقع.همه شاد بودن.همه خندون 

منم رو سقف

خدا کنه که این استقلال امسال قهرمان شه که دهن خیلیا بسته شه

خوب باز بریم سراغ همون مدرسه ی... خودمون 

من فکر نمی کنم که هیچکی تا حالا اینقد تو مدرسه شر گیری کرده باشه و خندیده باشه که ما خندیدیم 

نمی دونم چرا ولی این دبیرامون با این خنده ها ی ما خیلی مشکل دارن

۵شنبه از ساعت ۱۰ تا ساعت ۱ ول بودیم و شما فکر کنید که ما تو این مدت چه کارا کردیم؟

از فوتبال و آب بازی گرفته تا بزن برقص و مردم آزاری

این آخریش خیلی شیرینه ولی...

روز ۴ شنبه همه سوما امتحان هماهنگ زبان فارسی داشتیم

من و دوستامم می رفتیم تو همه ی کلاسا و می گفتیم امتحان کنسل شده و تو سالن جشنه همه هم شاد و خندون می دوئیدن تو راهرو

کل مدرسه رو بهم زده بودیم

به هچکی رحم نکردیم و همه مدرسه رو کشوندیم پایین

گروه آخر که داشتن می رفتن پایین ناظممون دیدشون و سعی داشت که اونا رو برگردونه که با بچه هایی که داشتن می رفتن قاطی شدن.

یه منظره توووپی شده بود . ما هم از بالای پله ها نگاشون می کردیم و می خندیدیم.

بعد ناظممون با هرچه در توان داشت یه سوت زد و همه رو برگردوند بالا 

۲مین بعدشم دفتر مارو خواست و یه تعهد دیگه هم ازمون گرفت که دیگه تکرار نشه

ناظممون طفلی گاهی اوقات اشک تو چشاش جمع میشه ولی حقشه 

دبیر دینیمون هم که تا می یاد یه امتحان بگیه جای ماها رو همه رو تغییر می ده من همیشه تو بغله خودش امتحان می دم

نمی دونم علاقه زیاد یا اعتماد زیادش به من؟

واااااااای چقد خوابم می یااااااااااااااااد

آقا ما بریم

راستی ازین به بعد من یه همکار جدید دارم

محمد رضا.که من حوصله ندارم معرفیش کنم خودش هفته دیگه میاد زندگیشو واستون سفره می کنه

فعلا با بای

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 3:34  توسط بچه های باحال  | 

سلــــــــــــــــــــام!!!

خوبین؟ چقد امروز روز باحالی بود

اینقدرخوش گذشت که حد نداره،فقط دیگه این روز آخری قید انضباطو زده بودیم اساسی  

زنگ اول دبیر هندسه مونو کچل کردیم به طوری که ساعت دوم که بازم بااون داشتیم نصف کلاس قهرکرد و رفت.بس که ما میخدندیدیم

باز از اون روزایی شده بود که این نیشا به جرز دیوارم بازمی شد 

ساعت تفریح تو کلاس بزن برقص راه انداختیم (این روزای آخر هماهنگ شدیم دیگه) 

بعد یهو یادمون اومد که ای وااااااااااای الان که دبیر تاریخمون بیاد قراره ازمون درس بپرسه

هیچکی هم نخونده بود داشتیم سکته می کردیم 

نشستیم یه خورده فکر کردیم تصمیم گرفتیم اسگلش کنیم،سریع از کل کلاس پول جمع کردیم و از قنادی روبرو مدرسمون یه کیک خریدیم و شروع کردیم به بزن و برقص 

معلممون وارد شده بود ما هم دست و جیغ می زدیم که تولدت مبارک طفلی کپ کرده بود هر چی می گفت بابا من تولدم نیست ما اهمیت نمی دادیم تا اینکه نیم ساعت از کلاس گذشت و اونم کوتاه اومد که نپرسه 

ساعت ۱۲که تعطیل شدیم تا ساعت یه ربع به یک کلاس نداشتیم واسه همینم به طور کافی وقت داشتیم واسه یه شورش اساسی 

اول از مدرسه رفتیم بیرون با رفقا که وسط راه مدیرمون عین جن ظاهر شد و ما رو برگردوند(فکر بد نکنید رفته بودیم بستنی بخریم)

 اومدیم تو مدرسه و به همون نوشابه خودمون قانع شدیم.

نشسته بودیم تو حیاط زیر دیوار که پسرایی که تعطیل شده بودن چند تا ترقه انداختن تو حیاط.

منم با ۲تا از دوستام یواشکی رفتیم بالای دیوار به طوری که هیچکی مارو نمیدید و از اونجا بطری های پلاستیکی نوشابه رو می زدیم تو سر و کله پسرا

اینا هر چی نگاه می کردن نمی فهمیدن کیه

بعد هم من پاشدم نشستم یه پسره ای از دور داشت می یومد همین جورم لبخند می زد و ایما اشاره می کرد که بیا پایین منم گفتم حال این یکیو اساسی میگیرم واسه همین منم بش خندیدم و خیلی مهربون خودمو نشون دادم این بیچاره تا نزدیک دیوار شد یه پلاستیک پر از آبو با بچه ها رو سرش خالی کردیم 

بیچاره مارس مونده بود فقط نگامون می کرد 

من که از قیافه ی اون داشتم می مردم از خنده نزدیک بود از بالای دیوار پرت شم پایین 

بلاخره کوتاه اومدیم و خودمون رفتیم آب بازی یه جوری آب بازی کردیم که هممون لباسامون کاملا خیس شده بود

یه جا من نشسته بودم رو نیمکت یهو دیدم از تو باغچه پشت سرم یه صداهایی داره می یاد تا اومدم برگردم ۲تا پارچ آب ریخته شد رو سرم

بعدش هم رفتیم نمازخونه و هرچی کفش دم درش بودو  بردیم پشت باغچه ها،رو دیوار،پشت پنجره ها

نا گفته نماند که چقدم شانس میاواردیم که نمی دیدنمون

فقط یه تیکه که داشتیم آب بازی می کردیم دیدنمون که من فرار کردم  

آره دیگه زنگ آخرم واسه اینکه شنبه ازمون امتحان نگیره دبیر حسابانمون ،تو آزمایگشاه داد بیداد کردیم ولی زنیکه خر راضی نمیشد وقتی کلاس تعطیل شد همه ریخته بودیم تو خیابون دنبال دبیرمون جیغ می زدیم

فکر کنید که ۳۰ تا دانش آموز بودیم که همه با هم حرف می زدیم معلممون ساکت نگامون می کرد ما هم فکر می کردیم کوتاه اومده شروع می کردیم به جیغ زدن ساکت که میشدیم باز بیشعور می گفت هرکی نیاد واسه امتحان بش ۰ می دم 

۶ بار ما هی جیغ زدیم و اون حرف خودشو زد تا اینکه آخرش گفت نمی گیرم دیگه هیچ وقت ازتون امتحان نمیگیرم بعدشم مثه نینیا قهر کرد و رفت (مهم اینه که به هدفمون رسییدیم)

وای من امروز واکسن زدم،واکسن هپاتیت. با ۳تا از دوستامون رفته بودیم بیمارستان همه دکترا می گفتن بابا شماها که دست پسرارو هم از پشت بستید ۲ دقیقه نمی تونید آروم بشینید

یه آقاهی هم گفت طفلک مدیر ناظماتون که من واقعا بشون حق میدم خداییشم راست می گفت 

حالا بریم سر همون فوتبال خودمون

بازی استقلالو که دیدین؟

لامصب عجب بازی بودا،چه گلی زد این آرش،من که حسابی حال کردم.

حالا ببینید من کی گفتم؟

اگه همین استقلال امسال قهرمان نشدددد

پرسپولیسو هم که همه دارن میبینن دیگه.هر جور شده دارن همون ۶ امتیازو بشون بر می گردونن

آخه اینم شد داوری؟

توپ رفته تو دروازه همه هم دارن می بینن مرتیکه می گه نه نه گل نشده!!!

خوه باز خودش قبول داشت که این پنالتی بوده. آخه آدم عاقل اون اگر پنالتی بود باید روزباریان اخراج می شد ولی بازم...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 3:32  توسط بچه های باحال  | 

سلام رفقا،خوبین؟

شانسو برید تروخدا  

اسمه منو باید تو کتاب رکوردا ثبت کنن،شانسم فجیع زیاده

چندروز پیش بازی استقلال بود ما هم کلاس حسابان داشتیم تا ساعت 4:30 نه می شد که قید کلاسو بزنم و نه می تونستم که بازی استقلالو نگاه نکنم.

هیچی دیگه واسه اینکه با رفقا سر کلاس حسابان از جریان بازی هم با خبر شیم تصمیم گرفتم یک واکمن با خودم ببرم

واکمنم هم بزرگ بود،شب نشستم کلی موجاشو تنظیم کردم که دیگه سر کلاس راحت باشم. صبح وارد کلاس که شدم به رفقا گفتم که خیالتون راحت من میز آخر میشینم به همتون هم اتفاقاتو گزارش میکنم.

زنگ اول هندسه داشتیم که یهو دیدیم 2تا ناظممون و یکی دیگه از کادر دفتر ریختن تو کلاس،معلممونو هم بیرون کردن.

ازمیز اول بچه ها یکی یکی باید می رفتن بیرون البت بعد از بازرسی بدنی

ما که میز آخر میشینیم من مونده بودم این واکمن رو چیکا کنم؟!!!!

همه به من میخندیدن.

یکی از ناظممامون دم در بود بچه ها رو میگشت یکی رفته بود اون بالا واستاده بودکه بچه ها نتونن جایی چیزی قایم کنن یکی هم واستاده بود میخندید.

من حال آدمی داشتم که خودمو به طناب دار نزدیک میدیدم.

هرکی یه نظری میداد ولی اونقد بزرگ بود که هیچ کاریش نمی شد کرد

منم اونو بی خیال شدم یه چندتا چیز دیگه هم داشتم اونا باز کوچولو تر بودن همشونو ریختم تو کفشم حالا پام نمیرفت توکفشم

به زحمت پامو جادادم قاطی اون وسیله ها

یه لحظه باخودم فکر کردم که یه قاتلم که اینجوری می خوان بگردنمون ولی چه فایده داشت!!!

نوبت ما رسیده بود منم خیلی پررو رفتم گفتم با واکمن من کارنداشته باشیدکه ساعت 4 بازی داره خیلی هم مهمه.

ناظممون یوخده نگام کرد(البته خشن)بعد هم واکمنو گرفت گذاشت روکوه وسیله هایی که از بچه ها گرفته بودن.

منو که میگشت تو چشام نگاه کرد گفت تو کفشات که چیزی نداری منم گفتم ای بابا اختیار دارید می خواین درشون یارم؟

گفت پاتو بگیر بالا منم با خونسردی پامو گرفتم بالا ولی تو دلم غوغا بود بعد گفت برو نمیگردم

با خودم موندم که کی انقد نامرده که منو لو داد جدا از اون واکمن دلم سوخت که نفهمیدم چند چند شدن؟

منوبردن دفترمثل لنگا راه می رفتم

هرچی گفتم بدینش بعداز بازی بگیرید واسه خودتون قبول نکردن

موندم که الان به این جاسوس کلاسمون چی رسید؟

آخه دفعه اولش هم نیس که

یه بار دیگه هم که داشتیم تو راهرو آب بازی میکردیم 10 دقیقه بعدش هممون تو  دفتربودیم.  

اســـــــــــتـــــــــقـــــــــلـا ل 

باخت استقلال از مس خیلی ناحق بود خداییش،یه پنالتی به نفع مارو خوردن.

رحمتی هم که بره بمیره نمی دونم چرا انقد خوب بازی می کرد،هرچی بازی شاسکولی بود واسه ما انجام داد حالا واسه اون کرمونیا چه دمی تکون می ده

با اینکه خیلی قلعه نوعی رو دوس داشتم ولی بعد بازی دلم می خواست خفش کنم!!!

خداییش خودتون کلاتونو قاضی کنید،حق ابومسلم مساوی بـــــــــــــــــــود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

معلومه که نه.وقتی بین 2 نیمه اون حاج رضایی هی نشست تف داد که واسه یه تیم بزرگ افت داره که تو یه نیمه 3 تا بخوره نتیجش چی می شه؟نمی دونید؟ من می گم!

نتیجه:از بالا دستور داده شد که ای داور گرام بازیو به نفع لنگ تموم کن!!!!!!!

خیلی تابلو بود این یکی دیگه

باز سر بازیای قبلی لنگ ،همه متوجه این موضوع نمی شدن ولی این یکی نافرم تو دید بود

هنوز وارد زمین نشدن داور راه بیراه به نفع لنگ خطا میگیره،2 دقیقه بعدش یکی از بازیکنای ابومسلم اخراج می شه اونم واسه چـــــــــــــی؟یه تکل مسخره!!

حالا جالبی جریان اینجاست که لنگیا هر کاری می خواستن می کردنو داور فقط لبخند میزد.

مضحک ترین قسمت این بازی پنالتش بود که هرکی میدید تا 2 ساعت ریسه می رفت .بابا این کارا چیه اگه می خواین لنگ قهرمان شه پس چرا بازی می کنن بقیه؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی از اول بازی دستوراینه که ابومسلم نتیجه ای نگیره چرا بشون نمی گن تا این طفلی خودشونو هلاک نکنن.

تولدشه؟فدای سرم که تولدشه

به ماها چه ربطی داره که اون خرس قطبی تولدشه؟

چون اون داره بازم یک سال به سالهای ننگین زندگیش اضافه می شه ابومسلم باید تقاص پس بدهههههههههههههههه؟

حالا دیگه چه فایده داره دیگه؟تو 90 هی بشینن بگن که یه پنالت نگرفتن واسه استقلال،اون گل لنگیا تو آفساید بود،اخراج بازیکن ابومسلم درست نبود

اینا دیگه فایده نداره

آخه تا حالا 100 بار این جریانات به وجود اومده

این دفعه هم توی این بازی سعی داشتن که همین کارو کنن،ولی افشاریان هر کاری کرد نتونست!!!

بازی تموم شده بود داور حیفش می یومد سوت بزنه،کاسپاروف هم که کشکی کشکی اخراج شد! ولی حال کردم که اولین مساوی رو میثاقیان از پرسپولیسیا گرفت حالا هم اولین باخت در خونه رو

فردا بازی استقلال_سایپاست بچه ها دعا کنید که ببریممممممممممم 

 

اینم یه عکسه قدیمی از استقلال .زمانی که رحمتی به عنوان حریف جلومون وانمیستاد 

 

   

 

 خوب اگه هنوزم حوصله دارید یه مصاحبه از مکسز هست اونو هم بخونید 

فیلیپه مکسز در 30 مارس 1982 در تولوز واقع در فرانسه چشم به جهان گشود.

نام کامل او فیلیپه دورانته مکسز بود که در 7سالگی به درخواست مادرش قسمت میانی اسمش یعنی دورانته را حذف کردند.

187 سانتیمتر قد و 70کیلو گرم وزن دارد.

در حال حاضر عضو باشگاه آس رم ایتالیا است و در پست میانی توپ می زند.

ازسال 2002 به عضویت تیم ملی فرانسه در آمدوی تاکنون در 8 بازی ملی به میدان رفته است و گلی هم برای تیم ملی کشورش به ثمر نرسانده است.

در کودکی علاقه به فوتبال را از خواهرش که یک فوتبالیست بود الهام گرفت.

حرفه فوتبال را از باشگاه محلی تولوز شروع کرد.

خواهر بزرگش همیشه بر سر تمرینات او حاضر می شد حتی الان.

لازم به ذکر است که خواهرش مدیر برنامه های وی نیز می باشد.

فقط 16 سال داشت که راهی تیم اوسر شد و در تیم جوانان اوسر بازی کرد.

بازی های بسیار موفقی را در تیمهای زیر 18سال و زیر 21 سال فرانسه انجام داد.

در آگوست 2002 بود که جایگاهی در تیم بزرگسالان فرانسه کسب کرد.

به ندرتبه بازی در تیم ملی فراخوانده می شود و اگر هم دعوتی از وی صورت بگیرد بیشتر به عنوان یار ذخیره روی او حساب می شود به همین دلیل است که تعداد بازی های ملی وی بسیار کم است.

عاشق عطرهای کارخانه دیور است.

بیشتر از تیپ های اسپرت استفاده می کند تا تیپ های رسمی.

کلکسیون توپ ورزشی دارد از توپ گلف و تنیس گرفته تاتوپ راگبی و بسکتبال.

از تاریکی و تنهایی به شدت می ترسد به همین دلیل است که همواره یک گربه خانگی را با خود دارد.

معتقد است که نباید در جمع به چیزی خندید حتی اگر موضوع بسیار خنده داری باشد.

به رنگ خاکی و آبی علاقه شدیدی دارد. 

عادت دارد قبل از شروع هر مسابقه به مدت 5 دقیقه دعا کند

فرانچسکو توتی اعتقاد دارد اگر مکسزکمی به اعصاب خود مسلط باشد و از فکرش استفاده کند هیچ مهاجمی نمیتواند از سد اوعبور کند. 

هرچی میگردم عکس از مکسز پیدا نمیکنمشما به بزرگی خودتون ببخشید دیگه

خوب دیگه ما رفتیم

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 3:54  توسط بچه های باحال  | 

سلام بچه ها

اینقد خوابم می یاد که حد نداره 

 

عجب عکسیه این 

امروز نه نه امشب چون خیلی خسته ام فقط عکس می ذارم و زیاد حرف نمی زنم با اینکه دلم خیلی پره 

 

ربط این عکسا رو اگه پیدا کردید به منم بگید 

 

 

آها بچه ها یه مصاحبه هست از مسی بخونیدش جالبه 

آیا برایتان مهم است که چه نوع گلی می زنید؟

اگر گل نتیجه یک حرکت تیمی خوب باشد،کمی بیشتر برایش شادی میکنم.گلی را در یک دربی حساس و دقایق پایانی بازی بزنم به گونه ای است که انگار مهیج ترین گل تمام عمرم را زده ام .

آیا تمام گل هایی را که زده ایدبه خاطر دارید.آنهایی را که از دست دادید چطور؟

نمی دانم با جزئیات به ذهن سپرده ام یا نه اما تقریبا همه را به خاطر دارم.گلی را که در مقابل ختافه در "کوپا دل ری"زدم دوست دارم،چون شبیه گل مارادونادر مقبل انگلستان در سال 1986 است.گلی را که به مکزیک در کوپای آمریکا زدم را هم دوست دارم.درباره فرصت هایی که از دست دادم زیاد فکر نمیکنم اما سعی میکنم از اشتباهاتم درس بگیرم.

آیا نصیحت پذیر هستید؟

رونالدینهو،دکوو ورون در تیم ملی همیشه به من می گویند که وقتی نزدیک محوطه جریمه می شوم دریبل کنم و وقتی دورتر می روم،پاس کاری کنم.درغیر این صورت حریف فرصت ضربه آزاد ویا پنالتی به من نمیدهد.

سعی میکنم به توصیه آنها گوش کنم ولی مشکل اینجاست که من دوست دارم پا به توپ بازی کنم.

دوست دارید کدام تکنیک بازیتان را بیشتر تقویت کنید؟

بدون شک،سرزنی را.من قد بلند نیستم اماخوشبختانه چالاکی و فرزی من کوتاهی قدم را جبران کرده است.

جمعیت استادیوم چطور بازی تیم را تحت تاثیر قرار می دهد؟

بازی بدون حضور هواداران دلچسب نیست.فرقی نمیکند که تماشاگران مدافع شما یا تیم حریف باشند.بودن آنها، بازی خسته کننده است. وقتی در نیو کمپ بازی میکنم و یا ریور پلاته،احساس بسیار خوبی دارم.با وجود این که تماشاگرها،گل نمیزنند اما بازی را تحت تاثیر حضور خودشان قرار میدهند.از طرف دیگر،تاثیر هواداران وقتی در زمین حریف بازی میکنید،به شخصیت شما بستگی دارد و شخصا من را اذیت نمیکند.

آخرین باری که در زمین خندیدید کی بود؟

نمی دانم خندیدم یا نه،اما هر بار وارد زمین میشوم،سعی میکنم لذت ببرم.البته اگر ببازیم،احساس بدی به من دست میدهد و دلم نمی خواهد کسی با من حرف بزند.باخت را هیچوقت دوست نداشته ام حتی در پلی استیشن.

همیشه در طول بازی همه چیز خوب پیش نمی رود،چطور واکنش نشان می دهید؟

اگر نتوانم با توپ بدوم،پاس می دهم.اگر بد بازی کنم،توپ را به هم تیمی ام پاس می دهم.اگر توپ به طرف من نیاید،من به دنبالش می روم.

آیا تا به حال شده که پس از خطایی که رویتان انجام شده است در صدد انتقام جویی باشید؟

متنفرم از اینکه وقتی توپ ندارم،رویم خطا شود.در عوض وقتی توپ دارم،واکنش حریف را می پذیرم.چند بار شده که دلم خواسته انتقام بگیرم اما خوشبختانه منصرف شده ام.سعی می کنم با یک حرکت خوب انتقام بگیرم.

وقتی شوت می زنید،دوست دارید توپ فقط وارد دروازه شود یا چکشی به آن ضربه بزنید؟

اگر بتوانید توپ را در اختیار بگیرید و با قدرت شوت بزنید،عالی است.من گلی را که به ونزوئلا زدم دوست دارم،چون قدرتمندانه بود.معمولا توپ را درست وارد دروازه می کنم زیرا با قدرت زیاد مثل روبرتو کارلوس به توپ ضربه نمی زنم.

آیا در بارسا هم به زدن گل تمام عیار اهمیت می دهند؟

ارائه بازی زیبا خوب است.حضور دائمی در کنار رونالدینهو،اتئو،زاوی،دکو و آنری هم لذت بخش است.

شما،رونالدینهو و آنری چطوری هماهنگی تیم را حفظ می کنید؟

سعی می کنیم با نظم حرکت کنیم.وقتی یکی راست می رود،دیگری طرف چپ می رود،اما گاهی اوقات همه گی به یک سمت گرایش پیدا می کنیم که این مشکل ساز می شود.

شکل گیری زوج مهاجم تا چه اندازه دشوار است؟

آسان نیست.باید مهاجم دیگر تیم را به خوبی بشناسید.این کلید کار است.این گونه می فهمید چه موقع باید پاس بدهید و چه زمان پاس را دریافت کنید.

غیر از مهاجمان بارسا،از کدام مهاجمان خوشتان می آید؟

تعدادشان زیاد است،تونر،ساویولا،آگوئرو،رونی،کریستین رونالدو فقط بعضی ازآنها هستند.

 

 

 

واییییییییییییییییی بچه ها ۹۰ دیدین؟

من داشتم بال در میاواردم دیگه. از ساعت ۱۱:۳۰به من الهام شد که مهمون ۹۰ مهرزاده!!!

به چندتا از دوستام هم خبر دادم.به خودشم اس ام اس زدم که می دونم مهمون ۹۰ توئی

ساعت ۱۲:۱۵ بود که چشممون به جمال مهرزاد خان روشن شدددددددددددددد

وای که چقدر اونشب شادی کردم و جیغ زدم .

وقتی هم که رفت یه تل زدم یوخده صحبت کردیم.

بدبختی اینجا بود که من فیلمو ضبط نکردمولی بعدش یه تل زدم سروش سیما و اونا هم واسم فرستادن فیلمشو.روزی ۱۰۰ بار نگاش می کنم ولی بازم تازگی داره برام

اینا همه یه ور امروز صبح خیلی خوابم می یومد اصلا حال حوصله ی مدرسه رو نداشتم ولی به هر دری زدم نشد که نشد و بنده رو مجبور به رفتن به اون خراب شده کردن

کله سحر وارد کلاس که شدم تلویزیون روشن بود واییییییییییییییییییییییییی داشت مهرزادو نشون می داد منم وسط کلاس جیغ بنفش می زدم.خدا چقد منو دوس داره

این هفته هرچی مصاحبه از مهرزاد تو تی وی نشون داد من همشونو دیدم 

خوبه من ایندفعه نمی خواستم زیاد حرف بزنم 

فعلا با بای

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:11  توسط بچه های باحال  | 

 

سلامممممممممممممممممممممممممممممم

دین دالی دین دالیلی لی لا (اینو با آهنگ بخونید)

خوبین؟

منکه رو آسمونام،چرا نباشم؟تولد مهرزاد جونمهههههه

وای بچه ها من امروز امتحان جبر داشتم تا ساعت 11 شب امیدوار بودم که تعطیل شیم ولی در کمال ناباوری...

ساعت 11 هم رفتم فوتبال آرسنالو نگاه کردم،بعدساعت12:30 به مهرزاد زنگیدم لالا بود،بعدم باز حس درس خوندنم نمی یومد،ولی اینقدر با خودم کلنجار رفتم که موفق شدم 1 دورکنم.

از صبح بلگفا قاطی کرده اساسی،با 2 تا از دوستام خودمونو کشتیم اصلا باز نمیشد صفحه بلگفا.باز الان خدا روشکردرست شده

اینا رو بیخیال الهی که این سرمربیه... آبله مرغون بگیره بترکه.اعصابمو ریخت بهم،ساعت 6 از خواب پاشدم با ذوق و شوق نشستم پای تی وی بساط تخمه و پفکو هم آماده کرده بودم میبینم که داره کشتی نشون می ده

تا ساعت 6:45 خون دل خوردیم تا بلاخره اخبار ورزشی شروع شد

این مرتیکه چه توهمی زده برا خودش؟ کی می یاد تاکتیکای عربای ملخ خور برداره

آخه تیمه بزرگ قحطهههههههههههههه؟

مهرزاد جونم هم که تو ترکیب اصلی بود ولی چه فایده؟ ما که ندیدیمش

90 بگو،چقدر چرت بود همش گیرداده بودن به اون سربازه طفلی،تا ساعت 1:15 نشسته بودم هی باخودم گفتم برو بخواب بابا مگه بیکاری ولی بم الهام شده بود که قراره مهرزادمو نشون بده که ییهووووووووووو ساعت 1:30 ...

بعلههههههههه مهرزادو نشون داد اونم چی؟کادر بسته از صورتش.نصفه شبی جیغ می زدم(همه هم لالا)ولی هیچکی بیدار نشد.

خدا وکیلی به نا حق از سپاهان 5 امتیاز کم کردن.وقتی که اون هوادارای وحشی لنگ تو تهران تمام صندلی ها رو می کندن پرت می کردن این ور اون ور حتی 1 امتیاز هم از لنگ کم نشد ولی حالا...

شاه حسینی هم دیگه اون شاه حسینی قدیم نیست(تابلو داره به نفع می گیره واسه لنگ)

ای بابا اصلا چیکا به این کاراداریم ما؟ تولده مهرزادو عشق است 

دیگه بریم بچسبیم به جشن خودمون   

             

مهرزاد جونم تولدت مبارک  

               

وای خدا چقدر دلم براش تنگ شدهههههههههههههههههههههه

 

حالشو ببررررررررررررررررررر

 

اینا هم کادوهاش

   

 

من عاشق این عکس پایینم

 

ای جان چقد این نازههههههههههههههه 

 

اینم که کیکش

شما الان کارای منو دیدید دارید حال می کنید دیگه 

 

اینا همش ماله مهرزادمممممممممممممممم 

خوب دیگه برم که حسابی کار دارم

واسه موفقیت مهرزاد هم دعا کنید

جیگرم وارد سن ۲۴ شدهههههههههههه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 3:4  توسط بچه های باحال  | 

سلام
قرار بود که آپ نکنم تا تولد مهرزاد ولي مگه مي شه!!!
بلهههههههه ديگه
استقلال بازيو تو ضربات پنالتي اونم با چه اقتداري مي بره
پرسپوليس با 3 تا گل مي بازه(بازيشون افتضاح بود)
يعني هميشه افتضاحه اونروز بيشتر به چشم اومد
وحيد هم که ديگه اصلا نگووووووووووووووووو
اين پسر معرکه ست.من موندم اين چه جوري با اون روحيه ش اينجوري بازي ميکرد.
خداييش اگه بخوام بگم وحيد اگه نبود مي باختيم.هم توي 120(به قول فيروز 130 دقيقه)عالي بود هم تو ضربات پنالتي بي نظير کار کرد
وايي بچه ها امتحانام شروع شده
اوليش تاريخ بود که چهارشنبه بود و خيلي هم خوب دادم.
من اگه يه درسيو بخوام بخونم بيشتر از 1دور عذاب وجدان ميگيرم،ولي اين يکيو 2دور کردم(از من بعيد بود)
سر امتحان يه مراقب خر داشتيم که جرات نفس کشيدنم نداشتيم،همه کله هاشون تو ورقه ها بود
منم يه چيزي رو دستم نوشته بودم مي خواستم نگاه کنم تا آستينمو زدم بالا يهويي اين به طرزي مشکوک اومد بالاي سرم
من داشتم سکته مي کردم چشامو بسته بودم تو دلم تند تند صلوات مي فرستادم،اونم يوخده نگام کرد باز رفت
وقتي رفت منه پررو باز آستينمو دادم بالا و موفق شدم بنويسم
5دقيقه ي آخر مراقبمون عوض شد و دبير ورزشمون اومد
خيلي آدمه با حاليه اين دبيرمون و هميشه تو سروکله ي هم مي زنيم،وقتي ديدم که اين اومده همه بچه ها 2-3تايي بقيه ي سوالاشونو حل مي کردن  اونم مي خنديد فقط
خلاصه که خيلي باحال بود
حالا بريم سر بارسلونا
اي بابا چرا اين طوري بود بازي؟ طفلي رايکارد من که دلم براش سوخت مطمئنا همين فردا پس فردا بايد از بارسا خدافظي کنه
داور هم خيلي عوضي بود،رونالدينهو 600بار تو محوطه 7 تا غلت خورد ولي داور با خنده مي گفت پاشو پسر جان مارو سياه نکن ما خودمون تو بازاره ماهي فروشا قورباغرو به جاي دلفين آب ميکنيم(من خودم ايناشو ترجمه کردم)
ولي درکل نامردي شد در حق بارسا
وايييييييييييي ديدين بچه ها وب ارسلان شطور شده(غلط املايي نگيريد)،اينقدر اين بشر واسه وبش زحمت کشيد ولي...
متني که نوشته بودن جالب بود ولي بازم کارشون درست نبود،طفلي ارسلان...
خوب حالا برين يه 4 تا عکس ببينيد تا بعد

 

اینم زنهزشته بوفون

 

استغفر الله(لباسشو نگا) لباس از این بهتر نبود این بپوشه 

 

اینم که هر دقیقه با یکی ست

 

چه قدر این ۲تا شبیهن 

 

خوب دیگه من برم ُفعلا

 


 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 3:33  توسط بچه های باحال  | 

سلاممممممم 

اي بابا تشويق نکنيد،بله بله چشاتون داره درست مي بينه مثله اينکه بنده باز آپيدم 
خوب چطورين شماها؟
واي نمي دونيد که دلم چه قدر واسه اينجا تنگ شده بود ولي اپسيلوني وقت نداشتم که بيام بآپم  
اي الهي که اين فيروز بترکه 
خداياااااااااااااااااااااااا يه آدم تا چه حد مي تونه ... باشه (نکته: ...= يه فحش زشت که سانسور شده)  
وحيدو ديدين؟ رنگ به رو نداشت طفلکي
آخه کجاي دنيا همچين چيزي ديده که اين مرتيکه مي ياد اداشونو در مي ياره !!!!!!!!!
تو جام جهاني اون ترزگه که الهي فداش شم يه پنالتي تابلو رو گل نکرد،باهاش چنين رفتاري نکردن
اينقدر سر بازي اعصابم ريخت به هم که اصلا حال حوصله ي هيچ کاري نداشتم و گرنه مي يومدم يه 4 تا فحش آبدار به اون فيروز... مي گفتم تا حد اقل يه خرده خالي شم 
من اگه تو استاديوم بودم خودمو ازاون بالا پرت مي کردم تو زمين و يه پس گردني به اون فيروز مي زدم تا بفهمه تنبيه و تحقير يعني چي  
اصلا بي خيال اين جريانات
اين روزا مثله اينکه همه قصد دارن به يه نحوي آدمو جز بدن
اگه بگم که هر روز من امتحان دارم باورتون ميشه 
وسط اين هاگير واگير منم همش با معلما مشکل پيدا مي کنم،همش هم تقصير اوناست
مگه چه عيبي داره که وسط کلاس برقصي يا اينکه سر زنگ فيزيک با بچه ها به هم موشک پرت کنين يا زنگايه تفريح بري در همه ي کلاسا رو از پشت قفل کني که هيچکي نتونه بياد بيرون و يا اينکه بري چايي تو قوري آبدارخونه رو بريزي تو سماور با تفاله هاش که وقتي معلما اول صبح مي خوان چاي ميل کنن ببينن توش پر تفالست!!!
هااااااااا اينا مگه چه عيبي داره؟ 
يه بار يکي از معلمامون منو تو راهرو ديد گفت برو برام آب بيار انگار که با کلفتش طرفه،منم رفتم يه ليوان کثيف پيدا کردم توش آب ريختم دستامو هم کردم توي آب بعد رفتم دادم بش خورد،وقتي هم که تو آبدارخونه بودم از فرصت استفاده کردم و کلي قند ريختم تو قوري.
خيلي که مي گم يعني خيليييييييييييييي 
هر چي بکشن حقشونه 
بچه ها ديدن مراسم انتخاب بهترين بازيکن سال 2007.
خيلي باحال بود
من مرده بودم از خنده از قيافه ي مسي  اومده کنار کريس رونالدو(چندش)واستاده تقريبا قدش شده بود تا کمر رونالدو 
فرقشو هم که وسط باز کرده بود شده بود اصل جوادا
ولي اينا اصلا مهم نيست چونکه بازيش واقعا عاليه و رونالدو خودشو نمود هم که بکنه عمرا اگه به پاي مسي برسه 
عکس ببينيد  

 

 

حال کنید دارم قاطی ژاطی همین جور عکس می ذارم براتون

 

 

 

خداییش عجب عکسایه توپیهههههههههههههههه
خوب ديگه من برم،آپ بعديم مخصوص تولد مهرزاد جونمه(20 دي) و تا اون موقع هم ديگه نمي آپم ولي نظرامو که مي چکم بي انصافا،يه 4 تا نظر بديد طوريتون نميشه

  

یه چند تاشونو که خیلی تغییر کردن اسماشونو نوشتمُ بقیه هم که دیگه تابلوست

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 3:56  توسط بچه های باحال  | 

سلام سلام

تو خوبي؟اره منم خوبم. اون بغل دستيت چطوره؟ اونم خوبه؟ اااااااااااااااا تو که گفتي اون ۲ هفته ديگه ميميره!!! اااااااااا پس منو ديده خوب شده ايول بابا

من گفتم خوبم؟؟؟خوب حتما اشتباه کردم چون اصلا حالم خوب نیست

دليلش: امروز ۲ تا امتحان داشتيم که بسيار بسيار مشکل تشريف داشتن. منم تقريبا گند زدم اساس.

خوب اين خودش يه دليله قانع کنندست واسه يه روز کسل و خسته کننده.

ولي متاسفانه قضيه به اينجا که ختم نمیشه

ما زنگ اول مباني داشتيم و بچه ها رفته بودن تو اتاق کامپيوتر اونايي هم که بلد بودن همه چيو ،رفتن تو حياط.

آقا ما نشسته بوديم تو حياط که يهو اين ناظمه سگمون اومد به منو رفقا گفت پاشين بياين تو دفتر.

ما ها همه اين شکلي بوديم اين ناظمه هم اين شکلي

ما اول پريديم جاي آينه که وارد شدن به دفتر مدير اونم براي دخترا با اعمال شاقست. خبر نداريد که بايد کاملا تغيير قيافه بديم

رفتيم تو اين يارو مديره شروع کرد به دعوا و جيغ جيغاي بي خودما هم که اصلا تحويل نگرفتيم اين بيشتر قاطي مي کرد.

جالب اينجا بود که هيچ کدوممون نمي دونستيم دليله اين دعوا ها چي هست!!!!!!!!!!!

و بلاخره فهميديم قضيه از کجا آب ميخوره

اين دبير فيزيک مسخرمون دهن لقي کرده بود و مثله اينکه خيلي هم عصباني بوده

اين دبيرمون جوونه،قدش خیلی کوتاهه، و هر مسا له اي هم که مي خواد حل کنه ۶ ساعت بايد فکر کنهيه چند جا ما با رفقا (گروه آپاچي ها) اينو ضايش کرديم که خدا وکيلي هم حقش بود،سر کلاسايه اين اصل خندست، يه بار هم داشتيم ادايه اينو تو کلاس در مي ياوارديم اين اومد تو کلاس ،اولش يه خورده نگامون کرد بعد هم رفت سراغ دفتر نمرش تا جايي که دستش جون داشت واسمون منفي گذاشت 

خوب اين که از زنگ اولمون، زنگ دوم يه امتحان داديم که امتحان نبود کنکور بود

جاي هممونم عوض کرد که بي خيال تقلب شيمساعت سوم هم سر امتحان تمامه سوالارو با برو بچس تقلب کرديم ولي آخرش فهميديم که با اين همه تقلب ممکنه۱۴-۱۵شيم

 خوب ديگه اينا همش دليله که اصلا حالم خوب نباشه

ولي با همه ي اينا ما وقتي داشتيم از دفتر مي يومديم بيرون يه چيزي هم طلبکار بوديم.

ماها اين شکلي بوديم و مديرمون هم اين شکلي

خداييش بعضي اوقات خيلي دلم واسه اين مدير ناظمما مون مي سوزه در کل آدمايه بد بختين که بايد با ما ها سرو کله بزنن

بتون گفته بودم که دارم يه داستان مي خونم با اسمه"شيطان کيست" ؟!!!

نمي دونيد که چقدر نازه،من وقتي تمومش کردم تا بعد از ظهر دبرس بودم که چرا اينقدر زود تموم شد

ولي خوب ديگه اگه مي خواين بخونيدش تو قسمت نظرات بگيد تا آدرسشو بگم که بريد دانلود کنيد

فقط اسمه سايتشو ميدونم:"هم ترانه" اينو سميه جونم که خيلي هم گلهههه به من معرفي کرد  

من امروز مي خوام يه قولي بدم:اينکه تيمه رقيبو بي خيال شم و فقط بچسبم به تيمه خودمون.

آخه خيلي زيادي همتون شاکي شديد

اولش مي خواستم بگم چار ديواري اختياري ولي بعدش ديدم که من مودب تر از اين حرفام واسه همينم باهاتون راه مي يام.

ولي اگه تو وب يکيتون در مورد استقلاليا چيزه نا مربوطي ببينم اون موقست که ديگه شما خشم نانازو هم مي بينيد.

خوب حالا  بريم يه مطلب توپ در مورد کاکا بخونيم.

کاکا کجا زندگي مي کنه؟

واستين قبل از اينکه اين مطلبو ببينيد بايد بگم که اين يه مورد پيشنهاديه.

من يه پسردايي دارم که فقط 4_3 سالشهولي عشقه کاکاس و اسمه همه ي بازيکناي آث ميلانو حفظه. تو عمرتون بچه به اين با نمکي نديديد.

آدم وقتي مي بيندش مي خواد گازش بگيره،اسمش هم علي رضاست.

منم اين مطلبو فقط به خاطر علي رضا جونم مي ذارم.

گفتم که بدونيد من همچين از کاکا خوشم نمي ياد.

حالا بخون...

با آن صورت شيطنت آميز به نظر نمي رسد خانه مرتبي داشته باشد اما وقتي وارد خا نه اش مي شويد تجديد نظري اساسي در سليقه او و همسرش خواهيد داشت.(اطلاعات عمومي:زنش 17 سالشه، خود کاکا هم مسلمونه اسمش هم )

يک خانه منحصر به فرد در شمال غربي شهر ميلان که با طراحي خاص و معماري شبيه معماري اسلامي و آميخته با معماري اسپانيا جايگاه اين فوتباليست عاشق موتور است.

او در پارکينگ اختصاصي خانه اش که 250 متر مساحت دارد و در انتهاي محوطه باز خانه اش تعبيه شده است3 موتور سيکلت زيبا دارد.

خانه طرح ويلايي کاکا با وسعت 1000متر مربعي اش بيشتر به يک امپراطوري شبيه است که براي مرمت و باز سازي آن حدود نيم ميليون يورو هزينه شده است،ضمن اين اينکه اين خانه که داراي 8 اتاق خواب،2سالن نهار خوري مجزا،باشگاه ورزشي،استخر سر پوشيده،سالن حرکات موزون و يک کافي شاپ جمع و جور است ارزشي معادل 5 ميليون يورو دارد.

جالب آنکه يکي از قسمتهاي منحصر به فرد اين خانه وجود يک سالن انتظار است که بعد از ورودي ساختمان قرار دارد و در وسط اين سالن يک آکواريوم بيضي شکل خودنمايي مي کند. نور پردازي اين خانه به مدرن ترين شکل ممکن طراحي و اجرا شده است.

اینا دیگه بسه حالا:

آفرینننننننن به استقلال آفرین

  

 

 

 

استقلال سرور پرسپولیس

خداییشا خیلی جدیدا داریم خوب بازی می کنیم من که اساسی شادم

واییییییییییییییییییییییییییییی

این همون مقاومت بود که پرسپولیسیا تو تهران باش مساوی کردن

و حالا ما...(من خیلی از این شکلکه خوشم می یاد وگرنه برد یه تیمه معمولی اینقدا خوشحالی نداره) 

خوب دیگه حالا هم برم لالا

می خواستم عکسایه دیگه هم بذام ولی دیگه حال ندارم.فعلا با بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 3:43  توسط بچه های باحال  | 

سلام خوبين؟     

آخه آدم چي بگه به اين لنگيا؟ نه خداييش بگين چي بگم به اينا؟

تو وب يکي ازهمين لنگيا نوشته بود سه چهارم ورزشگاه پرسپوليسي بودن

حتما وقتي داشته اون متنو مي نوشته توهم بوده. 

مي دونيد چيه اين هواداراي سرخپوش دقيقا جلوي دوربين بودن ولي از اونجايي که استقلاليا خيلي باهوشن نشسته بودن تو سايه که مي شد پشت دوربين

در ضمن ۷۰٪ ورزشگاه آبي پوش و طرفداره استقلال بودن

اينومن خودم نگفتم اين موضوع ثابت شده و همه هم مي دونن

خوب اينا رو بي خي، داشتين چه گل با حالي زديم.ايوللللللللللللللللللللللللللللللللللل

من که از همون اول مي گفتم ما بازيو مي بريم ولي بازم اين شانسه لنگيا کار دسته ما داد

جالب اينجاست که دوستام که تو تيمه رقيب بودن با خودشون فکر مي کردن که با چه تفاضلي ما رو ببرن ولي خوب ديگه داشتن مي باختن،       ما رو نشناختن

فقط ۵ دقيقه اگه تحمل مي کردن اونوقت نصف اين حزب باديا باز مي يومدن استقلال،که بهتر که واستن واسه همون لنگيا که ما به همچين هوادارايي احتياج نداريم

خوب ديگه بيشتر از اين پرسپوليسيا رو زير سوال نمي برم،شايد يه سريتون ناراحن شين.

در مورد اون آپ قبليم هم بايد بگم بابا من اون عکسرو خودم درست کردم، مهرزادو چه به اين کارا

در موردش فکرايه نا جور نکنيد (بچم خيلي مثبته)

مهرزادددددددددددد

تبريک مهرزاد جونم

مي دونيد که ۲ تا گل زده 

استقلال

کافي است که يک نگاه به چشمان اين قرمز هاي تازه به برد رسيده برد نديده بيندازيد تا باور کنيد هنوز هم انسانهايي هستند که با يک يا دو برد مي توانند باد غرور در سينه بيندازند و خود را قهرمان زود هنگام بخوانند اما خوش به حال آبي ها که با متانت و آرامي گام بر مي دارند و انتظار روزهاي خوش را از پس بردهاي کوچک و کم اهميت در برابر پيکان و پگاه را وسيله نمي بينند. ما که بازي با فجر و راه آهن از يادمان نرفته و تا قهرماني راه زيادي است که اولين نشانه هاي آن را در دربي ديديم و باور کرديم چون سلطان حجازي و يارانش توان بي همتاي ما را به آنها نشان مي دهند تا آنها باشند بعد از چند بازي سرود قهرماني را از بر نکنند 

يه مطلبي هم هست که در مورد خونه ي توتيهتو که تا اينجاشو خوندي بقيشو هم بخون 

وقتي در شهر رم نشانه ي خانه ي توتي را از کسي بپرسيد...به شما خواهد گفت کاري ندارد خودتان پيدايش مي کنيد...البته به شرط آنکهبدانيد نماي ورودي ساختمان ۵ طبقه اين پسر خوشتيپ تماما به رنگ آبي آسماني استبا دري بسيار بزرگ و آهنين به رنگ سياه که زنگ آن در واقع يک ناقوس کوچک استسزار رم در خانه ي ۵ طبقه اش همه جور امکانات رفاهي از جمله يک سالن تنيس،سالن شيشه اي اسکواش و حتي تاتمي ورزشهاي رزمي را هم دارد 

سينماي خانگي او ۱۲ نفره است و پرده عريض و طويلش نمايش فيلمي به اندازه ي ۱۸۰ اينچ شما را حيرت زده خواهد کرد.(عجب خر پوليه) سيستم بهداشتي خانه زيباترين جاي آن است که تماما مرمر سياه ايتاليايي است که کمترين رگه هايي از رنگ به خود ندارد و با رنگ نارنجي نور پردازي شده است و يک سالن بلماسکه را تداعي ميکند 

البته يک قفسه بزرگ ۲ طبقه براي لباسهاي جناب توتي در نظر گرفته شده و يک کتابخانه ي بسيار بزرگ که شايد تمام کتابهايي که در ايتاليا منتشر شده در آن يافت شود.

آسانسور اين ساختمان ۵ طبقه ۱۰نفره است و به هر طبقه که مي رسد با صداي خود توتي از عدد طبقه مطلع خواهيد شد 

ايول بابا،عجب خونه اي داره اين توتيايشالاه که مهرزاد بهترشو مي خره 

خوب ديگه بريم عکس ببينيم!!! 

 

 

 

 

 

عکسو برید فقطططططططططططططططط

خوب دیگه من برم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:1  توسط بچه های باحال  | 

سلامممممممممممممممم

خوبين؟

ماه رمضون خوش مي گذره؟ نماز روزه هاتون قبول باشه

مدرسه ها چي اونم خوش مي گذره؟ بابا ايول که اينقدر بسازيد

يه بازي بود که مجتبي گفته بود تو وبش.حالا مي خوام اينجا پيادش کنم

خودش خواسته بود ديگه. منم که خراب رفيقققق

بازي:بايد ۱يه نفر رو حلال کنيم از يه نفر هم حلاليت بخوايم

من آقاي س رو حلال مي کنم واز خانماي" ب، پ، ن، س،م، ف" و آقايون" م،و،س "حلاليت مي خوام

حالشو ببرين،فقط يکيو حلال کردم از ۱۰۰ نفر هم حلاليت خواستم

خوووووب،اين تيکه ي بالا واسه خاطر همساده بود که خواسته بود يه مطلب غير فوتبالي هم بگم  

و حالا بريم سر همون فوتبال خودمون

آهان تا يادم نرفته(اين واسه دختراست):اگه که مي خواين بياين کلاس فوتبال حتما تو قسمت نظرات بگيد و آيديتونم بذاريد

تبليغات:خيلي خيلي خوش مي گذره، جماعت دختراي با حال هم جمعن.ديگه ما گفتيم،راستي اين تو مشهد ها

کي بازي رئال - لاتزيو رو ديد؟ نديدي؟ از دستت رفت.

آقا من از اين رئال متنفرمممممممممم.ولي نمي دونم چي شد نشستم پاي اين بازيه که يهو...

بعله ديگه دفاع لاتزيو رو ديديد؟ يه صحنه فک کردم مهرزادهههههههه

فقط يه خورده تيپ بور بود وگرنه مطمئن مي شدم که مهرزاده

اول فک کردم که توهم زدم واسه همين زياد جدي نگرفتم، ولي صبحش تا وارد کلاس شدم سميه پريد گفت ناناز اون شبيه سازي مهرزادو ديدي؟

حالا هم مي خوام يه چند تا عکسي که کاره خودمه رو براتون بذارم